|
...
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
شب بارانی و رسالت من اين خواهد بود
من از پشت شبهای بی خاطره من از پشت زندان غم امدم من از ارزوهای دور دراز من از خواب چشمان نم امدم تو تعبیر رویای نادیده ای تو نوری که بر سایه تابیده ای تو یک خانه در کوچه زندگی تو یک کوچه در شهر ازادگی تو یک شهر در سرزمین حضور تویی راز بودن به این سادگی مرا با نگاهت به رویا ببر مرا تا تماشای فردا ببر دلم قطره ای بی تپش در سراب مرا تا تکاپوی دریا ببر
منتظر چی هستی؟
روزگارم بر خلاف ارزوهایم کذشت
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385 و ساعت 20:40 توسط معین جون | داستان عشق
آغاز دوستی ما با یک سلام شیرین عشق پاکی را به ما هدیه کرد عشقی که لحظه ، لحظه اش چون گلی در دلمان شکفت و به بار نشست شدیم همدم هم رفیق شبهای تنهایی هم حتی فاصله بین ماهم نتوانست لحظه ای ما را از هم غافل کند کنار هم ماندیم ولی دور و همیشه با گفتن سلام به هم گلهای شادی در دلمان شکفت جدایی دیگر برای ما مفهومی نداشت با قاصدک ها برای هم پیغام عشق فرستادیم عاشقانه انها را در دستهایمان گرفتیم و خبر عاشقی به هم را از دل انها شنیدیم و اواز عشق را در دل انها یافتیم هر دو سکوت کردیم هیچکدام یارای این که به دیگری بگوید دوستت دارم را نداشتیم ولی در دل این سکوت رازی نهفته بود و عشق بزرگی به پاکی اسمان ابی و خوب میدانستیم روز جدایی از همدیگر روز مرگ عشقمان خواهد بود هر دو با هم ارزو کردیم که که هرگز لحظه جدایی از همدیگر فرانرسد و ما تا ابد کنار هم بمانیم اگر چه فاصله بین ما هزاران فرسخ باشد
عشق يکي شدنه . عشق سکوت منه عشق صداي آواز عشقه منه . عشق، سکوت قلب منه عشق نبودن در عين بودنه . عشق فنا شدنه عشق مال منه! . عشق ، همه وجوده منه!! عشق همه ي عالمه . عشق افسوس خوردنه عشق رقص تو در خيال منه . عشق آغوش گرم مادره عشق نگاه کردنه . عشق بوسيدنه
. عشق يافتني نيست ، عشق درون هر آدمه ، هر قدر آدم تر باشي( شعور و درکت بالاتر باشه) عشقت کيفيت بالا تر پيدا مي کنه ، هر چند آخر عشق زميني ، رسيدن به عشق خدا و فنا شدنه(البته فنا شدن اسمه زشتيه!! بجاش بايد بگيم يکي شدن!) ، افسوس که آدمها نمي توانند همديگر را درک کنند، آه که امروزه ، بدها در لباس خوبي ، عشق را بد نام کرده اند
مرا با چشم های بسته ببوس بگذار من پشت پلک های تو تپيدن لذت را احساس کنم...
خیلی سخته که بغض داشته باشی،اما نخوای کسی بفهمه..... خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ولی ندونه...... خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن،جز اونیکه فکر میکنی به خاطرش زنده ای.... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی،بعد بفهمی که دوست نداره.... خیلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پایین،اما یه دفعه اشک از چشمات جاری بشه....
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه 21 مرداد1385 و ساعت 12:34 توسط معین جون | كاش مي شد راز چشمان تو را روي گلبرگ گل سرخ نوشت
يا نگاهت را ميان اسمان تا هميشه قاب كرد
من ان گلبرگ مغرورم كه مي ميرم ز بي ابي
ولي با خفت و خواري پي شبنم نمي گردم
دوست دارم یه عالمه
هرچی بگم بازم کمه صدای خنده های تو
برای من یه مرحمه دوست دارم یه عالمه
دلم واسه تو می زنه صدای دلنشین تو
سکوت غم رو می شکنه
آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی ، بکوش در کمال آنچه هستی باشی موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385 و ساعت 18:18 توسط معین جون | sky
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده
توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره
واسه من تنهایی درده درده هیچ کسو نداشتن
هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم
تا دم لحظه ی اخر شعر تنهایی بخونم
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385 و ساعت 18:1 توسط معین جون | i love you negar
عشق
دفترخاطراتمو، وا میکنم به یاد تو درمیارم ازآلبومم عکسای یادگاریتو عکساتو هی می بوسمو ، زل می زنم به دفترم عشق تو مونده در دلو ، فکر تو مونده درسرم ![]() من هنوزم دوستت دارم زنجیرقفل یاد تو ، ازدل من وا نمی شه من هنوزم دوستت دارم پرسیدم: منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو ؟
گفت: تو رو پرسید: تو چی ؟ منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟ گفتم: زندگی رو قهر کرد و رفت برای همیشه ... دیگه بر نگشت ...آخه نمی دونست اون همه ی زندگیم بود .
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385 و ساعت 13:6 توسط معین جون | نگار
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد ! همه اندیشه ه ام اندیشیه فردا است ، وجودم از تمنای تو سرشار است ، زمان - در بستر شب - خواب وبیدار است ، هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمانها باز ... خیالم چون کبوترهای وحشی می کنند پرواز ... رود آنجا که می بافند کولی هاب جادو ، گیسوی شب را ؛ همان جاها ، که شب ها در رواق کهکشان ها عود میسوزاند ؛ همان جاها ، که اخترها ، به بام قصرها ، مشعل می افروزند ؛ همان جاها ، که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند ؛ همان جاها ، که پشت پرده شب ، دختر خورشید فردا را می آرایند ؛ همین فردای افسون ریز رویایی ، همین فردا که راه خواب من بسته ست ، همین فردا که روی پرده پندار من پیداست همین فردا که ما را روز دیدار است ! همین فردا که ما را روز آغوش و نوازشهاست ! همین فردا ، همین فردا... ... من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد ! زمان ، در بستر شب ، خواب وبیدار است ، سیاهی تار می بندد ، چراغ ماه ، لرزان ، از نسیم سرد پاییز است ، دل بی تاب و بی آرام من ، از شوق لبریز است ، به هرسو ، چشم من رو می کند : فرداست ! سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند قناریها سرود صبح می خوانند ... ... من آنجا ، چشم دراه توام ، ناگاه : تو را ، از دور می بینم که می آیی ، تو را از دور می بینم که می خندی ، تو را از دور می بینم که می خندی و می آیی ، ... نگاهم باز حیران تو خواهد ماند ، سراپا چشم خواهم شد . تو را در بازوان خویش خواهم دید ! سر شک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد . تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت : برایت شعر خواهم خواند ، برایم شعر خواهی خواند ، تبسم های شیرین تو را ، با بوسه خواهم چید ! و گر بختم کند یاری ، در آغوش تو ... ... ای افسوس ! سیاهی تار می بندد ، چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است ، هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمانها باز زمان - در بستر شب - خواب وبیدار است
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 28 تیر1385 و ساعت 8:16 توسط معین جون | تنهایی solitary
ای خدا آه ای خدا از توی آسمونا گوش بده به درد من كه میخوام حرف بزنم واسه یك روز هم شده سكوتم رو بشكنم ای خدا خودت بگو واسه چی ساختی منو؟ توی این زندون غم چرا انداختی منو؟ چرا هر جا كه میرم در به روم وا نمیشه؟ چرا هر جا دلیه میشكنه مثل شیشه؟ ای خدا حرفی بزن اگه گوشت با منه این چیه كه قلبمو داره آتیش میزنه؟
نمی تونم نمی تونم خنده کنم / دلم رو از خوشی ها اکنده کنم/ اخه تنهام اخه تنهام/ یه اشنا سنگ صبور یه کس می خوام /دیگه دارم خفه می شم نفس می خوام /اخه تنهام اخه تنهام/
از تحمل کردن بیزارم. اما الان همه زندگیم شده تحمل و دم نزدن. از نا امیدی متنفرم، اما دست به هر کاری که میزنم، آخرش بدون استثنا نا امیدیه. نمیدونم کدوم احمقی این فکر رو تو کله من انداخت که می تونم بنویسم، هر کی بود من رو به بیراهه کشوند.
افسوس از زمانی که باید دوست بداریم کوتا هی میکنیم و زمانی که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و پس از آنکه از دست میدهم آه ه ه ه می کشیم.
به امید تو...
خدایا !! چرا تنها هستم؛می دانم زجر گناهانم را باید به تنهایی بکشم. با رالها مرا از خود مران و تنهایی ام را با توفیق اطاعت و عبادتت از من بگیر . خدایا مرا به همه مهربان کن و محبت بندگانت را در دلم جایگزین فرما..
وقتي هستي نيستم , وقتي نيستي هستم , وقتي هستم نيستي, وقتي نيستم هستي اي همه ي نيست شده ي هستي من, هستي من نيست مي شود وقتي تو نيستي
بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید : گل تاب فشار در و دیوار ندارد
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر1385 و ساعت 10:24 توسط معین جون | گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نرود تا که زدستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد1385 و ساعت 22:12 توسط معین جون | تقدیم به آنکه قلبم را از همیشه عاشق تر کرد .... شاعر نیستم من سیاهی شب چشمان تو می سراید شعرم را و دوسستت دارم هایت پاکنویس می کند غزل های نا گفته ی مرا شاعر نیستم من... عاشقم..... راهبه ام آن آتشکده را که قلب توست و آنجاست سجده گاه دل من برای همیشه گر تو بمانی گر تو بخواهی
از نخل برهنه سایه داری مطلب از مردم این زمانه یاری مطلب ********************************************************************** در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز ولی افسوس که سعی من و دل باطل بود
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد1385 و ساعت 22:5 توسط معین جون | بچه كه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني كه ميخواستم 10 تا ميخواستم مامانمو 10 تا دوست داشتم ...خلاصه ته دنيا همين 10 تابود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود.و حالا نميدونم ته دنيا چقدره؟ نهايت دوست داشتن چنتاست؟ انگار خيلي هم حريص تر شدم.10 تا بستني هم كفافمو نميده!!! اما ميخوام بگم دوستت دارم.....ميدوني چقدر؟ به اندازه همون ؟؟ تايه بچگي
یه کاری کردی به قلبم که بدونت حتی مردن ،سخته حتی بی تو خوبم لذت از زندگی بردن........ یه کاری کردی که از یاد نمیری،حتی یه لحظه ...درد عشقت کرده پیرم ولی باور کن می ارزه....... دیدن تو گرچه از دور واسه من یه جور امیده،یه چیزی مثل یه جادو که بهم رهایی میده.............. پیشکشت همه نفسهام ،عزیزم خوب همیشه،نیمی از تنم شدی تو،که ازم جدا نمیشه........ موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد1385 و ساعت 22:1 توسط معین جون | اگه يه روز دل كسي رو شكستي يه ميخ روي ديوار بكوب اگه يه روز دلشو بدست آوردي اون ميخ و ازديوار در بيار ولي خوب نگاه كن جاي زخم ميخ هميشه روي ديوار ميمونه پس سعي كن دل هيچ كسي و نشكني
بچه كه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني كه ميخواستم 10 تا ميخواستم مامانمو 10 تا دوست داشتم ...خلاصه ته دنيا همين 10 تابود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود.و حالا نميدونم ته دنيا چقدره؟ نهايت دوست داشتن چنتاست؟ انگار خيلي هم حريص تر شدم.10 تا بستني هم كفافمو نميده!!! اما ميخوام بگم دوستت دارم.....ميدوني چقدر؟ به اندازه همون ؟؟ تايه بچگي موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد1385 و ساعت 21:51 توسط معین جون | سال نو مبارک! HAPPY NEW YEAR
عشق چيست؟ مادر گفت عشق يعني فرزند. پدر گفت عشق يعني همسر. دخترک گفت عشق يعني عروسک. معلم گفت عشق يعني بچه ها. خسرو گفت عشق يعني شيرين. شيرين گفت عشق يعني خسرو. فرهاد گفت: .... ؟ فرهاد هيچ هم نگفت. فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟ باچشماني باراني. ميخواست فرياد بزند اما سکوت کرد! ميخواست شکايت کند اما نکرد. نفسش ديگر بالا نمي آمد؟ سرش را پايين آورد و رفت! هر چند که باران نمي گذاشت جلوي پايش را ببيند! ولي او نايستاد. سکوت کرد و فقط رفت. چون ميدانست او نبايد بماند. و عشق معنا شد.
همچنانكه به سوي مقصد پيش ميروم گهگاهي به آن سوي گذشته مي نگرم تا از آنچه به پايان راه باقيمانده است آگاه شوم غافل از اينكه ظلمت به همراه من است و من آنچه ميروم همان نيست كه مقصدش ناميده ايم .ناگاه آوايي هم از آنسوي نيامده ها به من ميرسد كه ره به خطا نميپويي . ميان اين آواها كه هر يك به تنهايي قادراست يك كاروان را گمراه نمايد به راستي كه درمانده گشته ام . هنوز اندكي از ابتدا دور نگشته ام كه دل به زاري مرا فرياد ميخواند كه نهايت كجاست . گويي او هم خداي خويش را ميخواند. به آرامي به خاك مي نشينم بي آنكه بيم آلايش بر ذهنم گذر كند.
********************** HAPPY NEW YEAR ************************* موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1385 و ساعت 15:34 توسط معین جون | با عرض سلام خدمت عزیزانی که به ما سر زدند.سال نو را به شما تبریک می گویم و سالی خوب و زیبا را برای شما ارزو مندم. موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1384 و ساعت 11:59 توسط معین جون | براي گفتن من شعر هم به گل مرده نمانده عمري و صدها سخن به دل مانده صدا كه مرحم فرياد بود زخم مرا به پيش درد دلم خجل مانده
اين همه شادابی يه روزی حروم ميشه کوچه تموم نشه عمرمون تموم ميشه تا ابد با من باش همه ی هستی من هستيم رو از من نگير حرف رفتن و نزن تا هميشه پا به پای هم باشيم اما اين کوچه به آخر نرسه....!!! نگو تا ابد بايد تنها باشم آرزوهای من و از من نگير موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1384 و ساعت 11:51 توسط معین جون | شيسه جادويي
اين هم عكس هاي جديد شادمهر
چقدر عجيب
چقدر عجيبه كه: تا وقتي كه مريض نشي كسي برات گل نمي ياره تا فرياد نزني كسي به طرفت برنمي گرده تا گريه نكني كسي نوازشت نمي كنه وتا وقتي نميري كسي تورو نمي بخشه ....
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه 11 اسفند1384 و ساعت 15:53 توسط معین جون | اگه تیپ بزنیم بریم بیرون میگن با کی قرار داری؟ اگه لباس معمولی بپوشیم میگن اصلا سلیقه نداری-- اگه تو خونه زیاد بخندیم میگن دیوونه شدی؟ اگه نخندیم میگن: چه مرگته لندهور!--اگه شام بخواییم میگن: همش به فکر شکمشه،اگه نخواهیم میگن:ذلیل مرده معلوم نیست با کی شام کوفت کرده!-- اگه........... ولی هر چی میخوان بزار بگن ما که کارمون درسته!اين طور نيست؟ ![]() موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه 11 اسفند1384 و ساعت 15:49 توسط معین جون | عکس های دیدنی
اگر مي داني در اين جهان كسي هست
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1384 و ساعت 17:3 توسط معین جون | رقص برره ای
اين كي تموم ميشه
I LOVE YOU
می دونی عشق یعنی چی؟ پس خوب بخون چون عشق از خداست و خدا هم وسعت ندارد بنابراین عشق وسـعت نداره اما من معنی لغت عشق و بهت می گم، اما این فقط معنی لغت عشق هستش لغت عشق یعنی علاقه شدید قلبی![]() زندگی چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم
بخت زندگی رفت ودگر باربخت با من یاری تکرد بخت من چون زندگی با من وفاداری نکرد قهقه می زد نسیم رهگذر از خاطرم روزگازان سیاهم را فلک آبی نکرد شمع سوزان شدم در محفل دلبستگی دلبرم رفت و مرا در این سفر راهی نکرد گر چه قلبم با صفا وپرزعطر عشق بود بی وفایی مهر را در عشق من بانی نکرد
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1384 و ساعت 21:38 توسط معین جون | قصه ی عشق و دیوونگی
يه روز عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن قايم باشك بازي مي كردن. نوبت به ديوونگي كه رسيد همه رو پيدا كرد اما هر چه گشت اثري از عشق نبود. فضولي متوجه شد كه عشق پشت يه بوته گل سرخ قايم شده ديوونگي رو خبر كرد و ديوونگي يه خار بزرگ برداشت و در بوته ي گل سرخ فرو كرد صداي فرياد عشق بلند شد. وقتي به سراغش رفتند ديدند چشمانش كور شده است و ديوونگي كه خودش را مقصر مي دونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهي كند و از اون روز به بعد وقتي كه عشق به سراغ كسي ميره چون ديوونست و چون كوره بديها ي معشوقش رو نمي بينه.....
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384 و ساعت 16:40 توسط معین جون | i miss you
واسه ی این که یه نفر دیگه با انگشت هاش این جای خالی رو پر کنه پس به دنبال دستی باشین که بتونه دستاتون رو بگیره ....
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384 و ساعت 15:31 توسط معین جون | تسلیت
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384 و ساعت 15:17 توسط معین جون | میدانم که هر روز به پایان افسانه ام نزدیکتر میشوم . میدانم که پایان راهم چیست . سالهاست که بار سفر بسته ام . زمانی بال پروازم دادند تا در آسمان عشق به پرواز درایم و چه آسان خورشید مرا سوزاند و بر معراجم پایان بخشید و حال چه بی رحمانه تقاص بدیهای زمانه را از من میگیرد. واژگانم تمام شده . هر چه داشتم را در اين قمار باخته ام . پاييز آمد . همرنگ صفحات تا شده قلب خسته ام . همنوای عشقی غريب در ميان کوچه باغهای زندگيم بودم و آری اين من بودم افسانه بی هياهو و ناتمام عاشقی تنها که مرگ نيز او را تنها گذاشت من همان شاخه هرس شده زندگي هستم که مرا در آتش عصيان سوزانده اند موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 6 آذر1384 و ساعت 21:46 توسط معین جون | به به
عکس های دربی
توجه
اگر کسی تمایل به همکاری با من رو داره نظر بده و تمایل خود رو اعلام کنه. ای دی یادتون نره. موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1384 و ساعت 20:16 توسط معین جون | چه عشقولانه
یک صدا سکوت را می شکند یک شعله, تاریکی را انکار می کند یک قدم به جلو,حرکتی به راه می اندازد همه ما می توانیم تغییر ایجاد کنیم. موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1384 و ساعت 5:18 توسط معین جون | پس چرا عاشق نباشم ...
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1384 و ساعت 5:6 توسط معین جون | قصه از کجا شروع شد؟ از chat و mail شبونه * از pm دادن تو روم و یه سلام عاشقونه * on شدم به مهربونی که بگم با تو می چتم * تا بگم بمونی on line از friend list قشنگم * باز off haye عاشقونه email haye بی نشونه * این یاهو کاشکی همین جوری بمونه * عشق تو برای قلبم اولین و آخرینه تویی تنها همزبونم که همیشه نازنینه * اگه off line اگه on line تو بمونی * تو برام عزیزترینی .
در massage قلبت عشق رو add کن * به احساسات زیبا pm بده * غم رو delete کن * واژه ی بدی رو rename کن * برای غرور off بذار و بنویس بشکن چون دنیا 2 روزه * دروغ و خیانت رو هک کن * از انسانیت copy بگیر و send to all کن * با صداقت وفا و معرفت chat کن * از زیباترین خاطره ی زندگی web بگیر * تو profile قلبت یه قلب تیر خورده بذار * و بخند به روی دنیا دنیا به روت بخنده*** موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1384 و ساعت 4:59 توسط معین جون | نظر یادتون نره
شهادت امیرمؤمنان مولای متقیان علی(ع)را به تمام شیعیان عالم تسلیت عرض می کنم و امیدوارم لحظات خوشی را دراین وبلاگ سپری کنید.
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 4 آبان1384 و ساعت 12:46 توسط معین جون | دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدار موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1 آبان1384 و ساعت 14:20 توسط معین جون | تقدیم به عشق عزیزم
انتظار
انتظار یک حق است ،یک تمایل زیبا
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 26 مهر1384 و ساعت 14:0 توسط معین جون | کی سایت چندتا خواننده میخواد
البوم های جدید
سلام این هم جدید ترین آهنگها
کلیک کنید . موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1384 و ساعت 14:3 توسط معین جون |
) انگليسي : I Love You 2) فارسي : تو رو دوست دارم
3) ايتاليايي : Ti Amo
4) آلماني : Ich Liebe Dich
5) تركيه اي : Seni Seviyurum
6) فرانسوي : Je t'Aime
7) اسپانيايي : Te Quiero
8) هندي : Mai Tumase Pyre Karati Hun
9) عربي : Ana Behibak
10) ژاپني : Kimi O Ai Shiteru
11) يوگوسلاوي : Ya Te Volim
12) كره اي : Nanun Tangshinul Sarang Hamnida
13) روسيه اي : Te Iu Besc
14) ويتنامي : Em Ye^u Anh
15) اكرايني : Ja Tebe KoKHAju
16) تونسي : Ha Eh Bak
17) سوئيسي : Ch'Ha Di Ga"Rn
18) سوئدي : Jag A"Iskar Dig
19) آفريقايي : Ek Het Jou Liefe موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1384 و ساعت 13:43 توسط معین جون |
اين دفعه اگه داشت بارون ميومد از زيرش فرار نکن برو زير بارون ببين چند تا از قطره های بارون رو ميتونی بگيری اندازه قطره های بارونی که تونستی بگيری دوستم داری واندازه قطراتی که نتونستی بگيری دوستت دارم ...
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1384 و ساعت 13:33 توسط معین جون | هر کس می خواهد ثروتمند بشود اینجا را بخواند
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 22 مهر1384 و ساعت 21:14 توسط معین جون | |
درباره وبلاگ
![]() منو ي وبلاگ
آرشيو
پيوندها
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
|