تبليغاتX
نگار زندگی
نگار زندگی
...

مگه عاشقی حواس میزاره
ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر توام سنگین شده


شب بارانی

و رسالت من اين خواهد بود
 تا دو استكان چاي داغ را
 از ميان دويست جنگ خونين
 به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را
 با خداي خويش
 چشم در چشم هم نوش كنيم

 



من از پشت شبهای بی خاطره

من از پشت زندان غم امدم

من از ارزوهای دور دراز

من از خواب چشمان نم امدم

 تو تعبیر رویای نادیده ای

تو نوری که بر سایه تابیده ای

تو یک خانه در کوچه زندگی

تو یک کوچه در شهر ازادگی

تو یک شهر در سرزمین حضور

تویی راز بودن به این سادگی

مرا با نگاهت به رویا ببر

مرا تا تماشای فردا ببر

دلم قطره ای بی تپش در سراب

مرا تا تکاپوی دریا ببر


منتظر چی هستی؟



روزگارم بر خلاف ارزوهایم کذشت



موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385 و ساعت 20:40 توسط معین جون |