تبليغاتX
نگار زندگی
نگار زندگی
داستان عشق

آغاز دوستی ما

با یک سلام شیرین

عشق پاکی را به ما هدیه کرد

عشقی که

 لحظه ، لحظه اش

چون گلی در دلمان شکفت

و به بار نشست

شدیم همدم هم

رفیق شبهای تنهایی هم

حتی فاصله بین ماهم

نتوانست لحظه ای ما را از هم غافل کند

کنار هم ماندیم

ولی دور

و همیشه با گفتن سلام به هم

گلهای شادی در دلمان شکفت

جدایی دیگر برای ما مفهومی نداشت

با قاصدک ها برای هم پیغام عشق فرستادیم

عاشقانه انها را در دستهایمان گرفتیم

و خبر عاشقی به هم را از دل انها شنیدیم

و اواز عشق را در دل انها یافتیم

هر دو سکوت کردیم

هیچکدام یارای این که به دیگری بگوید

دوستت دارم را نداشتیم

ولی در دل این سکوت

رازی نهفته بود

و عشق بزرگی

به پاکی اسمان ابی

و خوب میدانستیم

روز جدایی از همدیگر

روز مرگ عشقمان خواهد بود

هر دو با هم ارزو کردیم که

که هرگز لحظه جدایی از همدیگر فرانرسد

و ما تا ابد کنار هم بمانیم

اگر چه فاصله بین ما هزاران فرسخ باشد


عشق يکي شدنه . عشق سکوت منه

عشق صداي آواز عشقه منه . عشق، سکوت قلب منه

عشق نبودن در عين بودنه . عشق فنا شدنه

عشق مال منه! . عشق ، همه وجوده منه!!

عشق همه ي عالمه . عشق افسوس خوردنه

عشق رقص تو در خيال منه . عشق آغوش گرم مادره

عشق نگاه کردنه . عشق بوسيدنه


 

.

عشق يافتني نيست ، عشق درون هر آدمه

، هر قدر آدم تر باشي( شعور و درکت بالاتر باشه) عشقت کيفيت بالا تر پيدا مي کنه ، هر چند آخر عشق زميني ، رسيدن به عشق خدا و فنا شدنه(البته فنا شدن اسمه زشتيه!! بجاش بايد بگيم يکي شدن!) ، افسوس که آدمها نمي توانند همديگر را درک کنند، آه که امروزه ، بدها در لباس خوبي ، عشق را بد نام کرده اند


خدايا ، من تنها تو را مي خواهم ، جز تو هيچ کسي و هيچ چيزي نيازي ندارم، آه خدايا ،رسيدن به تو خيلي سخته ، اما رسيدن به تو آسان ترين وصاله!! و البته تنها وصال حقيقي، رسيدن به توست .


مرا با چشم های بسته ببوس

بگذار من پشت پلک های تو تپيدن لذت را احساس کنم...


خیلی سخته که بغض داشته باشی،اما نخوای کسی بفهمه.....

 

خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ولی ندونه......

 

خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن،جز اونیکه فکر میکنی به خاطرش زنده ای....

 

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی،بعد بفهمی که دوست نداره....

 

خیلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پایین،اما یه دفعه اشک از چشمات جاری

 

بشه....


 


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه 21 مرداد1385 و ساعت 12:34 توسط معین جون |

كاش مي شد راز چشمان تو را روي گلبرگ گل سرخ نوشت
يا نگاهت را ميان اسمان تا هميشه قاب كرد
من ان گلبرگ مغرورم كه مي ميرم ز بي ابي
ولي با خفت و خواري پي شبنم نمي گردم

 

دوست دارم یه عالمه                 

 

           هرچی بگم بازم کمه

 

                           صدای خنده های تو

 

                                    برای من یه مرحمه

دوست دارم یه عالمه

 

           دلم واسه تو می زنه

 

                           صدای دلنشین تو

 

           سکوت غم رو می شکنه

                       

 

 
آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی ، بکوش در کمال آنچه هستی باشی

موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385 و ساعت 18:18 توسط معین جون |
sky

خوش به حال آسمون

كه هر وقت دلش بگيره

بي بهونه مي باره ...

 به كسي توجه نمي كنه ...

از كسي خجالت نمي كشه ...

مي باره و مي باره و ...

اينقدر مي باره تا آبي شه ...

‌آفتابي شه ...!!!

کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ...

كاش مي شد وقتي دلت گرفت

اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ...

بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده


توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره

 

چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره

              

واسه من تنهایی درده درده هیچ کسو نداشتن     

 

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

 

دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم

 

تا دم لحظه ی اخر شعر تنهایی بخونم

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385 و ساعت 18:1 توسط معین جون |