تبليغاتX
نگار زندگی
نگار زندگی

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

                                                    آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نرود تا که زدستم نرود

                                                    ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد1385 و ساعت 22:12 توسط معین جون |

تقدیم به آنکه قلبم را از همیشه عاشق تر کرد ....
شاعر نیستم من
سیاهی شب چشمان تو
می سراید شعرم را
و دوسستت دارم هایت
پاکنویس می کند
غزل های نا گفته ی مرا
شاعر نیستم من... عاشقم.....
راهبه ام آن آتشکده را
که قلب توست
و آنجاست سجده گاه دل من
برای همیشه
گر تو بمانی
گر تو بخواهی  

از نخل برهنه سایه داری مطلب

                                        از مردم این زمانه یاری مطلب                            

**********************************************************************

                 در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

ولی افسوس که سعی من و دل باطل بود         

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد1385 و ساعت 22:5 توسط معین جون |

بچه كه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني كه ميخواستم 10 تا ميخواستم مامانمو 10 تا دوست داشتم ...خلاصه ته دنيا همين 10 تابود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود.و حالا نميدونم ته دنيا چقدره؟ نهايت دوست داشتن چنتاست؟ انگار خيلي هم حريص تر شدم.10 تا بستني هم كفافمو نميده!!! اما ميخوام بگم دوستت دارم.....ميدوني چقدر؟ به اندازه همون ؟؟ تايه بچگي

وصف تو

یه کاری کردی به قلبم که بدونت حتی مردن ،سخته حتی بی تو خوبم لذت از زندگی بردن........

 

  یه کاری کردی که از یاد نمیری،حتی یه لحظه ...درد عشقت کرده پیرم ولی باور کن می ارزه.......

 

  دیدن تو گرچه از دور واسه من یه جور امیده،یه چیزی مثل یه جادو که بهم رهایی میده..............

 

 این مهمه که میدونم واسه من چه قدر عزیزی،من که جام عشق و دادم چه بنوشی چه بریزی..........      

    پیشکشت همه نفسهام ،عزیزم خوب همیشه،نیمی از تنم شدی تو،که ازم جدا نمیشه........


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد1385 و ساعت 22:1 توسط معین جون |

اگه يه روز دل كسي رو شكستي يه ميخ روي ديوار بكوب اگه يه روز دلشو بدست آوردي اون ميخ و ازديوار در بيار ولي خوب نگاه كن جاي زخم ميخ هميشه روي ديوار ميمونه پس سعي كن دل هيچ كسي و نشكني                                                                              


بچه كه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني كه ميخواستم 10 تا ميخواستم مامانمو 10 تا دوست داشتم ...خلاصه ته دنيا همين 10 تابود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود.و حالا نميدونم ته دنيا چقدره؟ نهايت دوست داشتن چنتاست؟ انگار خيلي هم حريص تر شدم.10 تا بستني هم كفافمو نميده!!! اما ميخوام بگم دوستت دارم.....ميدوني چقدر؟ به اندازه همون ؟؟ تايه بچگي


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد1385 و ساعت 21:51 توسط معین جون |