تبليغاتX
نگار زندگی
نگار زندگی

asdaaaسسسسسسسسسسس


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387 و ساعت 11:11 توسط معین جون |
...

مگه عاشقی حواس میزاره
ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر توام سنگین شده


شب بارانی

و رسالت من اين خواهد بود
 تا دو استكان چاي داغ را
 از ميان دويست جنگ خونين
 به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را
 با خداي خويش
 چشم در چشم هم نوش كنيم

 



من از پشت شبهای بی خاطره

من از پشت زندان غم امدم

من از ارزوهای دور دراز

من از خواب چشمان نم امدم

 تو تعبیر رویای نادیده ای

تو نوری که بر سایه تابیده ای

تو یک خانه در کوچه زندگی

تو یک کوچه در شهر ازادگی

تو یک شهر در سرزمین حضور

تویی راز بودن به این سادگی

مرا با نگاهت به رویا ببر

مرا تا تماشای فردا ببر

دلم قطره ای بی تپش در سراب

مرا تا تکاپوی دریا ببر


منتظر چی هستی؟



روزگارم بر خلاف ارزوهایم کذشت



موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385 و ساعت 20:40 توسط معین جون |
داستان عشق

آغاز دوستی ما

با یک سلام شیرین

عشق پاکی را به ما هدیه کرد

عشقی که

 لحظه ، لحظه اش

چون گلی در دلمان شکفت

و به بار نشست

شدیم همدم هم

رفیق شبهای تنهایی هم

حتی فاصله بین ماهم

نتوانست لحظه ای ما را از هم غافل کند

کنار هم ماندیم

ولی دور

و همیشه با گفتن سلام به هم

گلهای شادی در دلمان شکفت

جدایی دیگر برای ما مفهومی نداشت

با قاصدک ها برای هم پیغام عشق فرستادیم

عاشقانه انها را در دستهایمان گرفتیم

و خبر عاشقی به هم را از دل انها شنیدیم

و اواز عشق را در دل انها یافتیم

هر دو سکوت کردیم

هیچکدام یارای این که به دیگری بگوید

دوستت دارم را نداشتیم

ولی در دل این سکوت

رازی نهفته بود

و عشق بزرگی

به پاکی اسمان ابی

و خوب میدانستیم

روز جدایی از همدیگر

روز مرگ عشقمان خواهد بود

هر دو با هم ارزو کردیم که

که هرگز لحظه جدایی از همدیگر فرانرسد

و ما تا ابد کنار هم بمانیم

اگر چه فاصله بین ما هزاران فرسخ باشد


عشق يکي شدنه . عشق سکوت منه

عشق صداي آواز عشقه منه . عشق، سکوت قلب منه

عشق نبودن در عين بودنه . عشق فنا شدنه

عشق مال منه! . عشق ، همه وجوده منه!!

عشق همه ي عالمه . عشق افسوس خوردنه

عشق رقص تو در خيال منه . عشق آغوش گرم مادره

عشق نگاه کردنه . عشق بوسيدنه


 

.

عشق يافتني نيست ، عشق درون هر آدمه

، هر قدر آدم تر باشي( شعور و درکت بالاتر باشه) عشقت کيفيت بالا تر پيدا مي کنه ، هر چند آخر عشق زميني ، رسيدن به عشق خدا و فنا شدنه(البته فنا شدن اسمه زشتيه!! بجاش بايد بگيم يکي شدن!) ، افسوس که آدمها نمي توانند همديگر را درک کنند، آه که امروزه ، بدها در لباس خوبي ، عشق را بد نام کرده اند


خدايا ، من تنها تو را مي خواهم ، جز تو هيچ کسي و هيچ چيزي نيازي ندارم، آه خدايا ،رسيدن به تو خيلي سخته ، اما رسيدن به تو آسان ترين وصاله!! و البته تنها وصال حقيقي، رسيدن به توست .


مرا با چشم های بسته ببوس

بگذار من پشت پلک های تو تپيدن لذت را احساس کنم...


خیلی سخته که بغض داشته باشی،اما نخوای کسی بفهمه.....

 

خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ولی ندونه......

 

خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن،جز اونیکه فکر میکنی به خاطرش زنده ای....

 

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی،بعد بفهمی که دوست نداره....

 

خیلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پایین،اما یه دفعه اشک از چشمات جاری

 

بشه....


 


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه 21 مرداد1385 و ساعت 12:34 توسط معین جون |

كاش مي شد راز چشمان تو را روي گلبرگ گل سرخ نوشت
يا نگاهت را ميان اسمان تا هميشه قاب كرد
من ان گلبرگ مغرورم كه مي ميرم ز بي ابي
ولي با خفت و خواري پي شبنم نمي گردم

 

دوست دارم یه عالمه                 

 

           هرچی بگم بازم کمه

 

                           صدای خنده های تو

 

                                    برای من یه مرحمه

دوست دارم یه عالمه

 

           دلم واسه تو می زنه

 

                           صدای دلنشین تو

 

           سکوت غم رو می شکنه

                       

 

 
آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی ، بکوش در کمال آنچه هستی باشی

موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385 و ساعت 18:18 توسط معین جون |
sky

خوش به حال آسمون

كه هر وقت دلش بگيره

بي بهونه مي باره ...

 به كسي توجه نمي كنه ...

از كسي خجالت نمي كشه ...

مي باره و مي باره و ...

اينقدر مي باره تا آبي شه ...

‌آفتابي شه ...!!!

کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ...

كاش مي شد وقتي دلت گرفت

اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ...

بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده


توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره

 

چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره

              

واسه من تنهایی درده درده هیچ کسو نداشتن     

 

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

 

دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم

 

تا دم لحظه ی اخر شعر تنهایی بخونم

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385 و ساعت 18:1 توسط معین جون |
i love you negar

NEGAR


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385 و ساعت 13:39 توسط معین جون |
عشق

دفترخاطراتمو، وا میکنم به یاد تو
درمیارم ازآلبومم عکسای یادگاریتو
عکساتو هی می بوسمو ، زل می زنم به دفترم
عشق تو مونده در دلو ، فکر تو مونده درسرم
من هنوزم دوستت دارم

زنجیرقفل یاد تو ، ازدل من وا نمی شه
طفلکی قلب عاشقم ، فکرته هر جا همیشه
بعد تو روزگار من ، خیلی به سختی میگذره
فکرنکن عاشقت یه روز ، عشق تو ازیاد می بره

من هنوزم دوستت دارم
کاش خونه قلبمو باز ، بیای چراغونی کنی
کاش تو حصار زندگیت ، بازمنو زندونی کنی
کاشکی بیای مثل قدیم ، دست تو دستام بذاری
قول بدی این بار که بیای ، باز نری تنهام بذاری
من هنوزم دوستت دارم
من هنوزم دوستت دارم


پرسیدم: منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو ؟

گفت: تو رو

پرسید: تو چی ؟ منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟

گفتم: زندگی رو

قهر کرد و رفت برای همیشه ... دیگه بر نگشت ...

آخه نمی دونست اون همه ی زندگیم بود .


 


 


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385 و ساعت 13:6 توسط معین جون |

 


 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385 و ساعت 12:25 توسط معین جون |
نگار

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد !

همه اندیشه ه ام اندیشیه فردا است ،

وجودم از تمنای تو سرشار است ،

زمان - در بستر شب - خواب وبیدار است ،

هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمانها باز ...

خیالم چون کبوترهای وحشی می کنند پرواز ...

رود آنجا که می بافند کولی هاب جادو ، گیسوی شب را ؛

همان جاها ، که شب ها در رواق کهکشان ها عود میسوزاند ؛

همان جاها ، که اخترها ، به بام قصرها ، مشعل می افروزند ؛

همان جاها ، که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند ؛

همان جاها ، که پشت پرده شب ،

دختر خورشید فردا را می آرایند ؛

همین فردای افسون ریز رویایی ،

همین فردا که راه خواب من بسته ست ،

همین فردا که روی پرده پندار من پیداست

همین فردا که ما را روز دیدار است !

همین فردا که ما را روز آغوش و نوازشهاست !

همین فردا ، همین فردا...

... من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد !

زمان ، در بستر شب ، خواب وبیدار است ،

سیاهی تار می بندد ،

چراغ ماه ، لرزان ، از نسیم سرد پاییز است ،

دل بی تاب و بی آرام من ، از شوق لبریز است ،

به هرسو ، چشم من رو می کند : فرداست !

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند

قناریها سرود صبح می خوانند ...

... من آنجا ، چشم دراه توام ، ناگاه :

تو را ، از دور می بینم که می آیی ،

تو را از دور می بینم که می خندی ،

تو را از دور می بینم که می خندی و می آیی ،

... نگاهم باز حیران تو خواهد ماند ،

سراپا چشم خواهم شد .

تو را در بازوان خویش خواهم دید !

سر شک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد .

تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت :

برایت شعر خواهم خواند ،

برایم شعر خواهی خواند ،

تبسم های شیرین تو را ، با بوسه خواهم چید !

و گر بختم کند یاری ،

در آغوش تو ...

... ای افسوس !

سیاهی تار می بندد ،

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است ،

هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمانها باز

زمان - در بستر شب - خواب وبیدار است


 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه 28 تیر1385 و ساعت 8:16 توسط معین جون |
تنهایی solitary

ای خدا آه ای خدا

از توی آسمونا

گوش بده به درد من كه می‌خوام حرف بزنم

واسه یك روز هم شده سكوتم رو بشكنم

ای خدا خودت بگو واسه چی ساختی منو؟

توی این زندون غم چرا انداختی منو؟

چرا هر جا كه می‌رم در به روم وا نمی‌شه؟

چرا هر جا دلیه می‌شكنه مثل شیشه؟

ای خدا حرفی بزن اگه گوشت با منه

این چیه كه قلبمو داره آتیش می‌زنه؟


نمی تونم نمی تونم خنده کنم / دلم رو از خوشی ها اکنده کنم/ اخه تنهام اخه تنهام/ یه اشنا سنگ صبور یه کس می خوام /دیگه دارم خفه می شم نفس می خوام /اخه تنهام اخه تنهام/                   

       


از تحمل کردن بیزارم. اما الان همه زندگیم شده تحمل و دم نزدن. از نا امیدی متنفرم، اما دست به هر کاری که میزنم، آخرش بدون استثنا نا امیدیه. نمیدونم کدوم احمقی این فکر رو تو کله من انداخت که می تونم بنویسم، هر کی بود من رو به بیراهه کشوند.


افسوس از زمانی که باید دوست بداریم کوتا هی میکنیم و زمانی که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و پس از آنکه از دست میدهم آه ه ه ه می کشیم.


به امید تو...

خدایا !! چرا تنها هستم؛می دانم زجر گناهانم را باید به تنهایی بکشم.

با رالها  مرا از خود مران و تنهایی ام را با توفیق اطاعت و عبادتت از من بگیر .

خدایا مرا به همه مهربان کن و محبت بندگانت را در دلم جایگزین فرما..

بارها


وقتي هستي نيستم , وقتي نيستي هستم , وقتي هستم نيستي, وقتي نيستم هستي اي همه ي نيست شده ي هستي من, هستي من نيست مي شود وقتي تو نيستي


بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید :

گل تاب فشار در و دیوار ندارد

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر1385 و ساعت 10:24 توسط معین جون |